ازونجایی که من مدتی در جستجوی هدف های آینده

بسرمیبردم وتنها به کنکورگرامی وعاغا یاخانوم کاراته

میفکریدم وتنها در شبانه روز 4 الا 5 ساعت در خاب

بسر میبردم خودم را ساحل روزهای سخت مینامیدم!

بات بر خلاف میل باطنی اینجانب الان 3روزی

هست بسی زیاد میخابم!حال چرایش را نمیدان و بر 

اساس حدس وگمان اینجانب زیادی درس خواندن بر 

ایشون میآورد فشار های بسیار و مارا میاندازددر این حال!!بقول ینفرکه ذهن نمیکنه یاری اسمشوکه میگفت:

بزرگترین اشتباه من این بود که فکر میکردم اگه کاری

 به کار بقیهنداشته باشم بقیه هم کاری بکارم ندارن!الان خودمم میدونم کهاین جمله ربطی به موضوع 

نداشت ولی خو با جملش کردم حالفراوان خاصم که بزارمش اینجا:| ولی خو از امروزروال معمول وبقول دوستان مشاور مدیریت زمان همراه با برنامه ریزی رو میکنم آغازシ


باشد که رستگار شومシ